Also Available in:

آیا خدا جهان را در طول میلیاردها سال خلق کرد؟

و این از چه نظر حائز اهمیت است؟

نوشته: ,
ترجمه: R. Daniel

8112Geologic-time

اغلب معتقدین به خلقت جهان از دیدگاه کتاب مقدس با تعابیری از این قبیل به چالش کشیده میشوند: ”من به فرضیه تکامل اعتقاد ندارم و باور دارم که خدا جهان را خلق کرده است، اما ممکن است این خلقت در طول میلیاردها سال انجام گرفته باشد، پس چه اهمیتی دارد که سن زمین چقدر است؟“ برخی ادعا میکنند که تاکید بر این موضوع که خدا حدود ۶۰۰۰ سال پیش جهان را در ۶ روز خلق کرده است، مردم را از ایمان دور میکند، ”پس چه لزومی دارد که در این مورد با تعصب برخورد کنیم؟ و چرا بر روی موضوعی که در نجات و رستگاری (مسیحی) نقشی ندارد اینقدر تاکید میکنیم؟“

جالب اینجاست که ما هم تا حدی با این نظر موافقیم. بازه زمانی که خدا در آن جهان را خلق کرده است به خودی خود موضوع مهمی نیست. پس چرا ما بر آن تاکید میکنیم؟ به این خاطر که این موضوع نهایتا به این مساله بر میگردد که کتاب مقدس تا چه حد حقیقت را بیان میکند؟ و این دقیقا روی قابل اعتماد بودن یا نبودن این کتاب آسمانی دست میگذارد. بنابراین، سازش و کنار آمدن با سن بالای زمین (میلیاردها سال) در واقع بنیان پیغام انجیل را تخریب میکند و متعاقبا در ایمان بسیاری خلل ایجاد کرده و مشکلات بزرگی در کار بشارت ایجاد میکند.

پیامدهای یک بازه زمانی طولانی

در ابتدا باید بفهمیم که تصور و ذهنیت یک زمین پیر (اینکه سیاره زمین سنی میلیاردی دارد) از کجا آمده است. نظریه ی میلیونها و میلیاردها سال در هیچیک از کتب آسمانی نیامده و برگرفته از منابعی بیرون از کتاب مقدس است. در سال ۱۸۳۰، چارلز لیل که وکیلی اسکاتلندی است، کتاب خود را با عنوان اصول زمین شناسی منتشر کرد. او اظهار داشت که هدفش از این کتاب آزاد سازی علم [زمین شناسی] از موسی (مقصود کتاب تورات موسی) است.۱ عقاید او مبتنی بر نظریات زمین شناس دیگری به اسم جیمز هاتن بود که مدافع تئوری یکنواختی در زمین شناسی جهان بوده است. لیل بر این باور بود که لایه های رسوبی به ضخامت هزاران پا در سر تا سر زمین (که به وسیله آب یا مایع دیگری ایجاد شده اند) نتیجه فرآیندهای تدریجی، آرام و طولانی در مدت میلیونها و میلیاردها سال هستند ( به جای فرایند هایی که ناشی از طوفان نوح بودند) . او عقیده داشت که برای توضیح تاریخ زمین شناسی کره زمین باید از فرایند هایی که امروزه قابل مشاهده هستند استفاده کرد. بنابراین، اگر امروزه شاهد این هستیم که رودخانه ها با نرخ ۱ میلیمتر در سال رسوب گذاری میکنند، پس یک لایه از سنگی رسوبی مانند ماسه سنگ که ۱۰۰۰ متر ضخامت دارد باید در طی حدود یک میلیون سال شکل گرفته باشد. فرضیه ”زمان حال کلیدی برای درک گذشته است“ و (اشکال دیگرآن ) سنگ بنای زمین شناسی مدرن است که دیدگاه کتاب مقدس درباره تغییر و تحولات عظیم و ناگهانی آبی در سراسر جهان (در نتیجه طوفان نوح ) را رد میکند. این نظریه که سن لایه های گوناگون رسوبی ملقب به ’ستون زمین شناسی‘ به میلیونها سال میرسد، مدتها پیشتر از ظهور ’تاریخ گذاری به روش رادیومتریک‘ و حتی پیش ازکشف تابش رادیواکتیو پذیرفته شد.

عکس از دانیل اسمارت8112grandcanyonlayers

و اما مشکل الهیاتی که (در پذیرفتن این فرضیه) وجود دارد این است که این لایه های صخره ای تنها شامل سنگ یا گرانول نیستند. بلکه حاوی فسیل میباشند و این فسیل ها شواهدی غیر قابل انکار از مرگ - و نه هر مرگی، بلکه مرگی ناشی از گوشتخواری، بیماری و بلایا هستند. بقایایی وجود دارند که جای (گاز گرفتگی) دندان در آنها است، و حتی فسیل هایی از جانورانی وجود دارد که در حال خوردن جانوران دیگر هستند. علاوه بر این شواهد دیگری مبتنی بر وجود بیماری، سرطان ، عفونتها و بلایای کلی نظیر زخمها و شکستگی استخوان نیز وجود دارند. بر طبق کتاب مقدس، شروع این اتفاقات (مرگ و بیماری و بلایا ) بعد از سقوط انسان بود و به دلیل شجره نامه های بسیار دقیق در کتاب مقدس غیر ممکن است که آدم ( اولین انسان در کتاب پیدایش) میلیونها سال پیش، قبل از آنکه مرگ و بلایا در بازه زمانی مطابق با تئوری یکنواختی زمین آغاز شوند وجود داشته باشد. بنابراین یکی از پیامدهای اعتقاد به سن طولانی زمین این است که خدا مرگ را قبل از سقوط انسان مقرر کرد، در حالیکه کتاب مقدس به صراحت بیان میکند که این نافرمانی آدم بود که مرگ را به این دنیا آورد(رومیان ۵:۱۲).

خدای یک زمین پیر

این نظریه که مرگ قبل از سقوط انسان در خلقت وجود داشته است، پیامد های بسیار مهمی برای شخصیت خدا دارد. همینطور باور به اینکه خدا جهان را از طریق فرایند تکامل خلق کرده است، برای شخصیت خدا مشکل ساز خواهد بود. فرایند تکامل فرایندی تصادفی و غیر بهینه است که نیازمند از بین رفتن میلیونها ارگانیسم ’نامناسب‘ می باشد. این ارگانیسمهای ’نامناسب‘ گونه های انتقالی بیشماری هستند که تنها برای فنا شدن در جهت پیشروی به سمت ’جلو‘ به وجود آمده بودند. این خدای ظاهرا ’خوب‘ در برهه ای از زمان، قرعه کشی برای مردن مقرر کرد که نهایتا به پیدایش انسان منتهی شد و سپس خدا به انسانی که تصویر خود او بود و بر روی لایه های عظیم سنگی پوشیده از میلیاردها موجود مرده ایستاده بود نگریست و اعلام کرد که تمامی خلقتش -از جمله تمامی شواهد مرگ و انواع بلایایی را که موجب شده بود- ’بسیار نیکوست‘. (پیدایش ۱:۳۱) بنابراین روشن است که سالهای بسیار طولانی (میلیون و میلیارد) در دیدگاه کتاب مقدس نمیگنجد، جدا از اینکه شخص به فرایند تکامل در طی این سالها معتقد باشد یا نه.

به طور خلاصه، سنی که برای زمین ارائه میشود برگرفته از لایه های صخره ای حاوی فسیلهای موجودات گوناگون است. این موضوع مرگ و رنج و بیماری را پیش از سقوط انسان قرار میدهد و این در حالی است که کتاب مقدس به روشنی بیان میکند که هیچ مرگی پیش از آدم وجود نداشته است ( رومیان ۵:۱۲).

پیغام انجیل یک زمین پیر

8112death-pain

در پایان روز ششم از آفرینش، خدا اعلام کرد که خلقتش ’بسیار نیکوست‘. اگر فرایند تکامل صحت داشت، آیا آدم و حوا بر روی گورستان فسیلی حاکی از مرگ و چالش میلیون سالی ایستاده بودند و خدا خلقتش را ’بسیار نیکو‘ می خواند؟ از دیدگاه کتاب مقدس مرگ آخرین دشمنیست که باید نابود شود.

برخی از به ظاهر ’کارشناسان‘ برای فرار از مساله ’(خلقت) بسیار نیکو‘ اذعان میکنند که سقوط تنها موجب آمدن مرگ و بیماری برای انسان شد. این توضیح به یک دلیل مشخص نمیتواند درست باشد، و آن هم این است که رومیان فصل ۷، آیات ۱۹ تا ۲۲ به روشنی بیان میکند که لعنت مرگ و گناه در پی نافرمانی و سقوط آدم ’کل خلقت‘ یعنی کل جهان مادی را در بر گرفت.

اما جدا از این موضوع، مشکل دیگری نیز وجود دارد و آنهم این است که بقایای انسانیی هم وجود دارند که به قدمت صدها هزار سال تاریخ گذاری شده اند و این قدمت به سالها پیش از تاریخ پیدایش آدم بر اساس کتاب مقدس برمی گردد که حدوداً ۶۰۰۰ سال قبل در باغ عدن می زیست. بسیاری از آنهایی که در دسته سازش کاران (با نظریه زمین پیر و تکامل) قرار دارند بر این عقیده اند که این بقایا متعلق به حیوانات بی روحی هستند که پیش از آدم میزیسته اند. اما اسکلت هایی که پیدا شده اند در طبقه بندی طبیعی گونه های مختلف انسان قرار میگیرند. برای مثال انسان های نندرتال نشانه هایی از هنر، فرهنگ و حتی مذهب داشته اند. و اخیرا ترتیب گذاری دی ان ای آنها نشان داده است که بسیاری از ما انسانهای امروزی حامل ژن ننتدرالها هستیم، به این معنی که ما از همان نوع مخلوق هستیم. بنابراین این که آنها را ’حیوانات غیر انسان‘ خطاب کنیم به نظر غیر واقعی و صرفا برای نجات سیستم اعتقادی زمین کهنه است.

به علاوه، رومیان ۵:۱۲ میگوید ”گناه توسط یک انسان به جهان وارد شد و این گناه مرگ را به همراه آورد. و چون همه گناه کردند مرگ همه را در بر گرفت.“ در این آیه هیچ اشاره ای به این موضوع نیست که سقوط تنها موجب مرگ انسان شد. مخدوش کردن تفسیر درست از رومیان ۵ و قبول این ادعا که مرگ تنها محدود به انسان شد ، به این معنی خواهد بود که گناه آدم تنها موجب سقوط بخشی از خلقت خدا شد؛ حال آنکه رومیان ۸ آیات ۱۹ تا ۲۲ میگوید: تمامی خلقت زیر بار گناه از دردی همچون درد زایمان مینالد و محکوم به نیستی است. و پیدایش فصل ۳ آیات ۱۷ تا ۱۹ نیز میگوید که به خاطر گناه آدم زمین لعنت شد و به همین دلیل خار و خس از آن روئید۲. اگر تنها سقوط جزیی صورت گرفته بود ، پس چرا خدا به جای احیای جزیی، تمامی خلقت را در آخر زمان نابود خواهد کرد تا خلقتی نو و تازه بیافریند؟ چرا فقط انسانها را احیا نمیکند اگر باقی خلقت هنوز ’بسیار نیکوست‘ ؟

مرگ، آخرین دشمن

بخش مرکزی از پیغام انجیل این است که مرگ آخرین دشمنی است که باید نابود شود ( اول قرنتیان ۱۵:۲۶). به خاطر گناه بود که مرگ به یک جهان عالی و کامل وارد شد و این آنقدر جدی است که پیروزی عیسی بر مرگ تا زمانی که حتی یک ایماندار در گور باشد به شکل کامل متجلی نمیشود. آیا انتظار میرود ما بر این باور باشیم که چیزی که نویسندگان کتاب مقدس از آن به عنوان یک دشمن یاد میکردند برای میلیونها سال توسط خدا به کار رفته باشد و خدا آن را ”بسیار نیکو“ بخواند؟

بخش مهمی از پیغام انجیل امیدی است که در رستاخیز و احیای خلقت خدا به شکل کامل اولیه می باشد. کتاب مقدس به روشنی درباره آسمان و زمین جدید میگوید که آنجا جایی است که در آن گوشت خواری، مرگ و رنج، و گناه نیست (اشعیا۶۵ :۱۷-۲۵ ، مکاشفه ۲۱ :۱-۵). اما چگونه چنین موقعیتی میتواند احیا (یا بازگشت به حالت اول) خوانده شود اگر هرگز وجود نداشته است؟

یک کشیش انگلیکن که معتقد به نظریه تکامل است، خلاصه خوبی در این باره که پذیرفتن مرگ قبل ازسقوط برای الهیات مسیحی به چه معناست ارائه داده است:

”…فسیلها بقایای موجوداتی هستند که میلیاردها سال پیش از تکامل گونه های انسانی میزیستند و مردند. قدمت مرگ با اختلاف اندکی به اندازه خود زندگیست. پس چگونه میتواند تنبیه خدا برای گناه باشد؟ شواهد فسیلی حاکی از آن است که نوعی از بدی و شر همواره در طول زمان وجود داشته است. این موضوع در مقیاس بزرگ، در بلایای طبیعی هویداست…و در مقیاس فردی، به فراوانی در بیماریهای دردناک و فلج کننده و در فعالیت انگل ها قابل مشاهده است. شواهد نشان میدهند که موجودات زنده به مرگ از طریق ورم مفاصل یا در اثر یک غده و یا از طریق خورده شدن توسط موجودی دیگر دچار شده اند. از آغاز زمان، امکان مرگ و زندگی، و خیر و شر همواره در کنار هم وجود داشته اند. و هیچ کجا فاصله ای بین اینها دیده نمیشود؛ زمانی وجود نداشت که در آن مرگ ناگهان ظاهر شده باشد، یا لحظه ای که شر و بدی طبیعت جهان را تغییر داده باشد. خدا جهان را همین گونه که هست آفرید…و تکامل را ابزاری برای ایجاد تغییر و گوناگونی مقرر کرد. مردم تلاش میکنند به ما این باور را بدهند که آدم تا قبل از اینکه گناه کند، رابطه ای کامل و بی نقص با خدا داشت و همه آنچه که ما برای احیای آن رابطه کامل نیاز داریم این است که توبه کرده و عیسی مسیح را به عنوان منجی خود بپذیریم. اما چنین کمالی هیچگاه وجود نداشته است و چنین دنیای بی نقصی هرگز وجود خارجی نداشته است. در نتیجه، تلاش برای برگشت به این وضعیت، چه به شکل ملموس و چه از نظر روحانی توهمی بیش نیست. اما متاسفانه این موضوع بخش عمده ای از موعظه های بشارتی را تشکیل میدهد.“۳

پس میتوان دید که پذیرش سن میلیونی و میلیاردی برای زمین، چه خطرهایی را به دنبال دارد ، از این جهت که مرگ و رنج را پیش از سقوط قرار میدهد. نتیجه منطقی فرعیی که حاصل میشود این است که چنین دیدگاهی شر و بدی را نیز قبل از سقوط میگذارد (البته ازنظر او دیگر سقوطی در کارنبود، چون وضعیت کاملی نبوده که سقوط از آن معنا داشته باشد ). و در این روند پردازش، امید بازگشت به یک وضعیت کامل و بی عیب حذف میشود ، چرا که برگشت به چیزی که هیچگاه وجود نداشته ممکن نیست. نتیجه این که، خود پیغام انجیل با چنین تحلیلی به کلی تخریب میشود.

پس سوال اینجاست که اگر آمدن عیسی برای نجات ما از مرگ و گناه و جدایی از خدا نبود، برای چه بود؟ و اگر مرگ و خونریزی به عنوان فرایندهایی ’طبیعی‘ میلیونها سال قبل از پیدایش آدم در جریان بودند، تکلیف ما با آیاتی نظیر عبرانیان ۹:۲۲ چه میشود که میگوید ”…شریعت نیازمند این است که تقریبا همه چیز با خون پاکیزه شود، و بدون ریخته شدن خون آمرزشی نیست“. اگر اینطور باشد، پس مرگ عیسی مسیح فاقد اهمیت میشود و قادر به پرداختن بهای گناهان ما نخواهد بود. در اینصورت امید ما به چه چیز خواهد بود اگر نه بر رستاخیز و آسمان و زمین جدید؟

اگر مرگ صرفا پدیده ای طبیعی است، پس چرا ما برای آن عزاداری میکنیم؟ چرا نمیتوانیم مرگ را به عنوان بخش ’عادی‘ از زندگی بپذیریم؟ این دیدگاه در حقیقت، قدرت انجیل و اهمیت قربانی مسیح را میدزدد و دنبال کردن این سلسله فکری شخص را به نتیجه طبیعی آن که همان بی اهمیت کردن پیغام انجیل است میرساند و همین موضوع موجب شده است که بسیاری ایمان مسیحی را به کلی ترک کنند.

تاثیربرکلیسا

تعالیم فراگیر نظریه تکامل نتایج وخیمی به همراه دارد. از جمله اینکه جوانان دسته دسته کلیساها را ترک میکنند و برای مسیحیانی که بازه زمانی میلیارد سالی را می پذیرند ولی همچنان در کلیسا میمانند بسیار سخت خواهد بود که از ایمانشان دفاع کنند. بنابراین، این موضوع به طور مستقیم بر رشد کلیسا تاثیر میگذارد. یکی از مسائل اساسی که باعث لغزش در ایمان میشود این سوال است که: ”چرا یک خدای خوب اجازه می دهد مرگ و رنج در دنیا باشد؟“ اینگونه ایمانداران قادر نخواهند بود که به شایستگی توضیح بدهند که منشا رنج و مرگ نتیجه گناه انسان است.

اما از طرف دیگر، ایماندارانی که دیدگاهی بر اساس کتاب مقدس در مورد تاریخ جهان دارند، سکویی منطقی برای معرفی خدا به اشخاصی دارند که هیچ پیش زمینه ای از کتاب مقدس ندارند. اتفاقا این همان روشی بود که پولس برای موعظه به غیر یهودیان به کار برد ( اعمال ۱۷-۱۴:۱۵ و ۳۱-۱۷:۲۳ ). در لیسترا، او از خلقت به عنوان یک فاکتور کلیدی تعیین کننده در جدا کردن خدا از خودش و برنابا که صرفا انسان بودند استفاده کرد. و در آتن، او رواقیون و بقیه فیلسوفهای آن زمان را به شناخت کتاب پیدایش برد تا بنیانی محکم برای معرفی خدای حقیقی به آنها پایه ریزی کند به این امید که آنها از بت پرستی بی فایده خود توبه و بازگشت کنند.

پس اگر ایمان عینی (کلمه به کلمه) به کتاب مقدس به همان سادگی که به نگارش در آمده است قدرت شخص را برای توضیح انجیل قوت میبخشد و از طرف دیگر سازش با نظریه تکامل چنین نتایج مخربی به همراه دارد، چرا باید شخصی سازش کردن را انتخاب کند؟ درواقع، هر رهبر مسیحی و یا الهیدانی که بنا بر دلایلی معتقد به زمانهای طولانی به جای بازه زمانی کتاب مقدس است، باید بپذیرد که کتاب پیدایش به خودی خود- چه به زبان عبری و چه به ترجمه های دیگر مطالعه شود- به روشنی می آموزد که جهان در شش روز با طول روز معمولی خلق شد. این موضوع همچنین در کتاب خروج ۲۰:۱۱ در بخشی از ده فرمان، تایید شد که اثبات میکند طول روزهای پیدایش به اندازه روزهای معمولی بوده و هیچ جایی در متن کتاب مقدس برای میلیونها سال وجود ندارد. اما متاسفانه این دسته پذیرفته اند که علم به نوعی این موضوع میلیون سال را ’اثبات‘ کرده است، اما در واقع این طور نیست.

مسیحیتی متناقض؟

ضمن اینکه ممکن است شخصی مسیحی بوده و در عین حال معتقد به زمینی پیر باشد، این بیانگر آن است که یا شخص در مورد پیامدهای آن فکر نکرده است و یا اینکه در ایمان او کتاب مقدس قدرت و اقتدار نهایی را ندارد. اگر کتاب پیدایش واقعا بیانگر تاریخ و فصل الخطاب نباشد، از کجا میتوان فهمید که از کجای کتاب مقدس بیان واقعیت آغاز میشود؟ ’علم‘ امروز همچنین ’اثبات‘ میکند که انسان پس از مرگ زنده نمیشود. بنابراین اگر اجازه بدهیم که علم به ما بگوید عیسی از مرگ قیام نکرد ( مطابق با جهان بینی مسیحیی سازشکارانه)، پس همانگونه که پولس رسول در اول قرنتیان ۱۵:۱۴ نوشت: ”موعظه ما بیهوده و ایمان ما نیز بیهوده است“. اعتماد کردن به فلسفه های انسانی یادآور مثال مردی است که عیسی در متی ۷:۲۶ آورد و فرمود: ”پس هرکس که کلام من را بشنود و به آن عمل نکند، همچون شخص نادانیست که خانه اش را بر روی شن بنا کرد.“ در مقابل، در آیات ۲۴-۲۵ میفرماید که: ”هر کس که به سخنان من گوش دهد و به آنها عمل کند، همچون مرد داناییست که خانه اش را روی سنگ بنا کرد. باران بارید، سیل جاری شد و باد وزیده به آن خانه فشار آورد، اما آن خانه خراب نشد، زیرا شالوده ی آن بر سنگ بود.“

درنتیجه، به این خاطر که عیسی مسیح به روشنی به تاریخی و فصل الخطاب بودن کتاب پیدایش اعتقاد داشت، ما نیز باید همین باور را داشته باشیم.

منابع

  1. Charles Lyell, personal letter to George Poulett Scrope, 14 June 1830; see creation.com/Lyell.‎
  2. W.N. Stewart and G.W. Rothwell, Paleobotany and the Evolution of Plants (Cambridge, UK: Cambridge University Press, 1993), p. 172–176.‎
  3. جالب توجه است که بقایای فسیلی شامل خار نیز هستند. تفسیررایج از این شواهد فسیلی (که سیل جهانی در زمان طوفان نوح، را رد میکند) حاکی از آن است که این خارها را به ’صدها میلیون سال‘ پیش از وجود انسان بر میگردند.
  1. Tom Ambrose, ‘Just a pile of old bones’, The Church of England Newspaper, A Current Affairs section, 21 October 1994.‎